برچسب:
نویسنده: his-eyes
صبح، آقای ح اومده کنارم نشسته، میخواستیم جدول درست کنیم. میگه محسن یگانه بذارم؟ یکم نگاش کردم میگم فقط خیلی غمگیناشو رد کنین. میگه گریه میکنین؟ میگم به شناخت درستی از من رسیدین:))
برگشته میگه میخواین معین بذارم؟ میگم نه اوکیه بذارین. بعد هی یکی یکی آهنگا رُ رد میکرد.. یجا داشت میخوند، یه نگاه به من کرد آهنگُ رد کرد. میگه غمگین بود :))
~ غمگینم، مثل وطنم...
برچسب:
نویسنده: his-eyes
پریروز که میکا رُ برده بودم تو حیاط، یه جوری از کف حیاط گرما ساطح میشد که بچه همش تو باغچه بود! دیروز ، پنجُ نیم رفتیم حیاطُ آب گرفتم یکم از گرمای موزاییکا کم شه، تا موقعی که حیاط خشک شه، بچه های کوچه رو بردم یه گوشه سیرشون کردم میگم من با بچم دارم میرم تو حیاط، دورُ بر خونه ما نیاین بعدم بچه رُ صدا زدم باهم رفتیم تو حیاط یکم برا خودش بچرخه :)) میدونم از بیرون برای اکثریت قابل درکُ فهم نیستُ خیلی وقتا مورد سرزنش قرار میگیرم بابتش ولی اونایی که حیوون خونگی
برچسب:
نویسنده: his-eyes
برچسب:
نویسنده: his-eyes